خرید بک لینک
پنجره اتاقمو باز باز کردم .... ولو شدم روز تخت و توی سکوت شب فقط به صدای جیر جیرکا گوش دادم.فک کنم جزوه دل انگیز ترین کارای دنیا گوش دادن به همین صدایی که یاد خاطرات شمال و زنده میکنه باشه.الان چقدر بیشتر حس میکنم با همه وجودم حرفای اون عالمی رو که میگفت انسان توی ذات خودش دارای هییییچ گونه از صفات خوب و بد نیست و این ینی پوچ بودن و تهی بودن انسان ها.چند روزه که ته قلبم خیلی ناراحته بخاطر چندتا مس

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:50

بعضی وقتا قشنگه اگر یادآوری کنیم اشتباهاتمونو که فقط تکرار نشن باز.بعضی وقتا دلمون نمیخواد تکرار بشن خاطراتی که تلخن....اشتباهاتی که از روی نادونی بودن....رفتارایی که بخاطر حاله روحیه غیر عادیمون بودن....ولی بنظر من شاید بعضیاشونو هر سال بعضیاشونم هر شب مرور باید کرد که یادمون بیاد چقدر حسای بدی بهمون دست میده وقتی به خودمون مسلط نیستیم.دلم میخواد اینقدر زیاد الکی الکی دلم نگیره دلم میخواست گاهی ب

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:50

واقعیت زندگی من خلاصه شده تو اینکه هر کسی غیر از خودمو وقتی سعی میکنم بهترین وجه رفتار کنم باهاش بدترین وجه رفتار کنه باهام.

ریدن شده کار تمام آدما اینو و اونم نداره......

تویی که اینقدر تو زندگیت این کارو میکنی خسته نشدی؟

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:50

منم دلم میخواد هروقت میبینمت مثه اون دفعه بخندم .خیلی جدی بهت فکر کنم. و خیلی جدی دربارت نظر بدم . و خیلی جدی از یه سری مسایل حرف بزنم برات و در اخر بازم بخندم طوری که نفهمی چمه. دوست دارم یه بار عمق فاجعرو بهت نشون بدم.وقتی اون کوفتیو میگیری دستت اون بغض لنتی رو ول بدم تا بفهمی چقدر غصتو میخورم. بعدشم بهت بگم که چقدر نگرانم یه روز ریت اون شکلی بشه که نشونت دادم و بازم گریه کنم. دلم میخواد اعتراف

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 13:54

یه روزایی یه شبایی یه آخر هفته هایی انگار هر ثانیش غروب جمعس. صدای گریه توی خونه زیاد میاد. سکوت زیاده.... و هیچ کس با هیچ کس حرف نمیزنه اگرمیه وقت صدات شنیده بشه عواقب خواهد داشت این لحظه ها از هموناییه که دوست داری لحظه به لحظه جون بدی از همونایی که میفهمی هیچ وقت یاد نگرفتی خودت باشی هیچ وقت نزاشتن. از همونایی که به خواهرت التماس میکنی برای اینکه تنهات نزاره که بلایی سرت نیاد از اون حسایی که ه

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 13:19

ناراحتی از نزدیکان..... مسأله اینه که دوری بهتره یا حرف زدن. این دفعه دوری کردم. سعی کردم مثله بعضیا مثلا صبورانه رفتار کنم. دیدم که انگار همه مشکلش من بودم و بعد از اون شب که گفتم دیگه چیزی نمیگم یهو حوصلش کشید بره بیرون حوصلش کشید برگرده تو فضاهای مجازی و...... ترجیح میدم اگر مشکل کسی هستم باهام درمیون گذاشته بشه به جای اینکه باهام طوری رفتار بشه که حس بدی بهم دست بده. به تمام کسایی که عجولانس

برچسب: میخوابم, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 13:19

یه آهنگ ملایم با صدای غمگین میخوند : گریه نکن که سرنوشت.... گر مرا از تو جدا کرد .....عاقبت دل های ما با غم خود آشنا کرد..... یکم اونور تر از اینجا درباره زندگی کسی که عاشق بوده و حالا باید عاشق نباشه خوندم. و اونور ترش درباره دکتری که سختی های زندگیش هم معلومه و هم معلوم نیست... یه مقدار زیادی از وهم نوشتامو پاک کردمء وهم نوشت 2.3.29.34.51.73و....... سعی کردم وبلاگمو یکم تغییر بدم میبینی زندگی چقدر با تغییرات بهتره؟ راستش یه حسه عذاب آور و دردناک تویه عمق وجودم هست بخاطر این همه دور بودن از بعضی آدما و اینو خیلی خوب میفهمم که بودنم باعث شده فکر کنن کنشون شدم برای اینکه یه بار نباشم رو دوش اطر

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:06

گاهی خیلی جدی به این موضوع فکر میکنم که توی زندگی اطرافیانم کجا قرار دارم؟! و بعدش سعی میکنم خودمو با این جمله گه اهمیت نداره از تو فکر دربیارم. ولی در واقع با اهمیت هست برام. این چند روز در عین حال که برام زیبا میگذرن و تو خوف و رجا برام غیر قابل تحملم هستن. گاهی شبا از شدت فکر اینکه کی تو چه حالیه یا در آینده چه بلایی سرمون میاد ساعت ها خواب از سرم میپره. ولی خوبیش اینه که فرداش لبخند میزنم به خودم میرسم و هنوزم عصرا با یه ماگ چایی شیرینی میشینم سر کتاب جدیدم تا ببینم حرف حساب هگل چیه.:) ولی واقعا کاشکی مواظب باشیم از همه مهم تر مواظب رفتارامون و خوبیامون توی این دنیا تنها چیزی که همه بهش ا

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:06

صفحه بندی